۱۳۹۴ تیر ۱۰, چهارشنبه

داستانهاي كتاب مدرسه


داستانهاي كتاب مدرسه
در راه كوه هم ريزش كرده بود اما ريز علي سردش بود و نمي خواست لباسش را در بياورد.ريز علي حتي چراغ قوه هم داشت اما ميترسيد مامور سد معبر دستگيرش كند.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.
http://goo.gl/wf85jX

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر