قلب آبي
شعر و ملودي اين ترانه تويط از يكي از رزمندگان ارتش آزاديبخش در كرمانشاه سروده شده است.
نيمه شب گشتم رها از ناي آتش افکن اهريمني
تا بسوزم از لهيبم قلب پاک و سينه ي دل روشني
گفتمش شرمم بود زين طالع پستم ببخش
اختياري نيست در من رانده از دستم ببخش
کاش ميشد از قدر سر باز زد
ليک تقدير من اينست و چنين هستم ببخش
مرد اعدامي صدا زد بي محابا ناگهان
كي خجسته سرب داغ و بي امان
راه ما تو ميگشايي بشتاب
که سحر گشت و عيان شد آفتاب
تا درون قلب بي باكش شدم
در تماشا مست ادراكش شدم
آسمان قلبش آبي،چشمه ها صاف و زلال
بلبلان آوازه خوان و قمريان پر شور و حال
آفتاب آرمانش گرم و زرين هر كجا رخشنده بود
در دلش دنيا به رنگ ديگري خالي از زنجير و بند و بنده بود
گشته سبز باورش پيراهن دشت و دمن
سروها ولاله ها معنا ده چرخ وچمن
آبشار عشق جاري
دشت ها سبز و بهاري
کهکشاني پر ستاره، جاودان، بي انتها
حکمران تنها خدا بود و خدا بود و خدا بود و خدا
حکمران تنها خدا بود و خدا بود و خدا بود و خدا
پيوند براي ديدن كليپ ترانه:
https://www.youtube.com/watch?v=L9F8gE9v5uc

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر